نظر سنجی

در انتخابات ریاست جمهوری به کدامیک از گزینه های احتمالی زیر رای خواهید داد ؟
 

تصوير تصادفي

  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي
  • تصوير تصادفي

آمار سایت

اعضا : 90
مطالب و محتوا : 2467
لینك وب ها : 107
مشاهده بازدیدهای مطالب و محتوا : 1908765

حاضرین در سایت

ما 7 مهمان آنلاین داریم
ترکی اوغلان آدلاری و معادل فارسی آنها
میانگین امتیار کاربران: / 20
ضعیفعالی 
نوشته شده توسط پيام ميشو   
يكشنبه ، 15 مهر 1386 ، 15:50
  

آباقا:ازنامهای کهن است،عمو،دوست،نخ ویاریسمان بافته شده ازگیاه کتان

آبانوز:درخت آبنوس

آتا:مرد اولاددار،صاحب فرزند ،پدر ،اجداد ،نیاکان ،عنوانی برای مردان سالخورده در خور حرمت

آتابک :دایه ،مربّی

آتابَی:دایه ،مربّی،لَلِه

آتامان :فرمانده ،رهبر ،سرگروه،سرکرده

آتای :شناخته شده ،بارز ،آشکار ومعلوم شونده

آتایمان :شهیر،معروف

آتلی:شناخته شده،مشهورشده، کسی که اسب داشته باشد

آتون:جسور،دلیروقهرمان

آتیق:جسورودلیر،مشهور،نیرومند؛ چالاک

آتیلا :مشهور،شناخته شده

آجار:مهاجم ،غیور،زبردست وماهر

آجاراٶز:راستگو ،پایبند به عهد وپیمان

آجاسوی:اجداد نیرومند ، نیاکان شهیروشناخته شده

آجارمان :باغیرت

آجای:آنکه قادر به مباحثه باشد ،سخنگو،دستگیر کننده ،راه گشاینده

آجلان :کسی که ازخود غیرت نشان دهد

آجونال : به اندازۀ دنیا،احاطه کننده ودربرگیرندۀ هر چیز

آچیق اَل:جوانمرد ،نیک خواه ،مردانه

آدا:خشکی که هرچهارطرفش راآب فراگرفته باشد،جزیره

آدار:جدا کننده ، تحلیل گر،دلیر ،شجاع

آداش:دارای نام مشترک،دوست ورفیق ،صداقت داشتن ،هم کلام بودن

آداق:مالی که بخشش آن درقبال برآورده گشتن حاجتی وعده داده شود ،معادل کلمه نذردرآذربایجان است

آدال:مشهورشده

آدالان : شناخته شده، صاحب شٲن وشهرت

آدای :معادل کلمه نامزد درآذربایجان ،هم به معنی نامزدی برای ازدواج وهم به معنی کاندیدا برای امورانتخاباتی ویا احرازیک وظیفۀ خاص

آدسای:محترم ،دارای نام لایق ودرخورحرمت

آدلان: معروف شو،اسم نیگوکسب کن

آدلی:نامدار،معروف ومشهور

آدی سٶنمه ز:آنکه نامش همیشه ماندگارباشد

آرات : دراصل« اَرَت» است مردان ،جنگجویان ،جسور ،بی باک

آراز:سعادت ،خوشبختی ،لذّت ،خشنودی،آرامش ،اطمینان

آرتام :ارزش،قیمت،برتری،مزیّت،خصوصیّت،ویژگی

آرتوم :تلاشگر      

آرتون:جدّی

آرزیق:ابرارواولیا ؛زاهد،تارک دنیا،انسان نیکوخصال

آرسلان :شیرغرّان

آرقان :بسیار ،جمع ،تعداد زیاد

آرقون:صاف ،پاک شده ،برگزیده شده

آرکان:فراوان،بی حدّ وحصر،کمند،کمرکوه ،پشت ،غالب

آرکیش:خبربَرَنده ،پیک،خبرچی،قاصد،رهبرکاروان وگروه

آرمان :بی باک وجسور،توانا،خواسته،آرزو،هوس

روزآآآآ آروز:بزرگ،هدف،انسان با تجربه وخوش یُمن،کسی که خسته واز طاقت افتاده باشد

آسال:دارای اصالت،اساس،شالوده،پایه وپی،برتروحائزاهمیّت

آسلان :شیر،دلیر،قوی،جسور

آشار:آذوقه،خوراک،غذا

آشام:رتبه،درجه،مرتبه،مرحله

آشکین : قایق آینده،آنکه موفق به پیشروی شود،فراوان وافزون

آغا:محترم وبزرگوار،سرپرست خانواده یاطایفه،ریش سفیدقوم

آغابالا:اولاد عزیز،فرزند گرامی ودوست داشتنی

آغاجان:دریا دل،آنکه عزت وحرمتش بسیاراست،نیرومند،قوی،عنوان خطاب محترمانه به افراد بزرگترازخویش،شخص گرامی ودوست داشتنی 

آغار:مرد سپید رخ،قهرمان سپیدروی ،جوانمرد جسور،چالاک ،پارۀآتش

آغازال :شخص مسنّ محترم وریش سفید

آغازَر:آقایی همچون طلا

آغاسَف :شخص محترم ،باعزت وگرامی

آغامیر:رهبر محترم ،امیر ویا رئیس بزرگ

آغایار:بزرگ وشایسته حرمت ،رفیق صادق ،دوست ،محبوب

آفشین :لباسی که به هنگام رزم پوشند ،نیزه

آک بولوت :ابرسفید رنگ

آک پای : سهم ویا بخش خالی ازهر گونه حرام ،سهم حلال

آکتان :سپیده ،وقت طلوع خورشید در سحرگاهان ،میدان ،فضای باز

آکتای:مایل به سفیدی ،شبیه رنگ سفید

آک دنیز:دریای مدیترانه واقع در جنوب غرب کشورترکیه

آک شیت :خورشید ،نور آفتاب دارای صورتی نورانی ،آنکه سیمایش نورانی ودوست داشتنی است

آلا:دارای رنگهای گوناگون ومختلط

آلاتان:به سرخی گرائیدن ویاروشن شدن افق درسحرگاهان

آلاز:شعله ،اخگر،برافروختن وسرخ گشتن

آلاو:شعلۀ آتش

آلپ :قهرمان ،دلاور،پهلوان ،ماهر،جسور،شجاع ،جوانمرد

آلپ آیا:دلاور وجنگجوی مقدّس

آلپار:دلیر ،سربازجسور،مرد شجاع

الپ سو: سپاه جسور،قشون بی باک،سرباز شجاع

آلپ سوی:آنکه از سلاله ونسل قهرمانان باشد ،دارای نیاکان واجداد دلیر

آلپ کارا: پهلوان نامدار ،قهرمانی که مایۀ ترس سایرین است ،جسور

آلپمان :شخص جسور ،شجاع ،قهرمان

آل تاچ : تاج درخشان،تاج برّاق ودرخشنده

آلتای:طلا،نگین سنگی،باارزش،اصول ،متد،تدبیر،درختستان ویا بیشه زارمرتفع ،کوه بلند ورفیع

آلتون:طلا

آلتونجو:زرگر،طلافروش

آل سوی :دارای اصل ونسب نیکو،آنکه ریشه واجدادش نجیب اند

آلقان:ستودن وتمجید کردن،به شهرت رساندن،خوشبخت ساختن،فاتح ،ضبط کننده

آلقو : ازاسامی کهن است،کلاً وتماماً،همه ،یکپارچه

آلقین :محکوم کردن ،متّهم نمودن ،تجمّع ،دریک جا اجتماع کردن

آلیشیک :عادت کرده ،خو گرفته ،آنچه که شعله ور گشته وبه سرخی گراید

آنار:نامی است بسیار کهن ،به خاطر آورنده

آند:قسم ،دلیلی برای ابراز واثبات صداقت کلام

آنلار:فهمیده ،درک کننده

آنیت :مجسّمه ،تندیس یاد بود

آوجی:شکارچی ،صیّاد

آیاچی:محافظت کننده ،حامی وپشتیبان ،دلسوزوغمخوار

آیاز:ازاسامی کهن است ،تمیز ،روشن ،شب زمستانی بسیار سردی که آسمانش صاف ومهتابی باشد

آی بار:براق ،نورانی ودرخشان همانند ماه ،با هیبت ،ترسناک

آی بَرک :درخشان همانند ماه ،استوار وبی نقص ،نیرومند،پایدارو باوقار

آی دَنیز:«آی» و«دنیز»

آیدین :روشن ،واضح ،درخشان ،آشکار

آیقین :آنکه از فرط علاقه مدهوش گردد ،حیران ،شیدا ،عاشق

آی کاچ :ناطق ،سخنگو،خواننده ،شعر،شاعر

آیما:به خود آمدن ،بیدار شدن

آیماز :غافل ،بی خبر ، بی رنج وغصّه

ائرتَن:شفق ،صبح هنگام ،فجر

ائرکین : آزاد ورها ،مستقل

ائریشمَن:آنکه به هدفش رسد ،نائل آینده ،ملحق شونده

ائل:خلق ،جماعت،انسانها،دولت،سرزمین وولایت

ائل آرسلان :شیر ایل وطایفه ،جوانمرد وجنگاورمیهن

ائل آلان :فتح کنندۀ ممالک ،کشور گشا

ائل اوغلو :پسرایل وعشیره ،اولاد وطن ،پسربیگانه ،غریبه ،ناآشنا

ائلبارس:پلنگ ایل

ائل باشی :رئیس ورهبرایل ،مدیر وراهنمای قوم وطایفه، والی

ائل تَن:متناسب وسازگارباایل وقبیله ،تابع عادات ورسوم وآئین های متداول درایل

ائل دار:دارای ایل وسرزمین ومملکت ،ایلی که جا ومکانی دارد ،صاحب وحاکم قوم وخلق

ائل داش:هم ملیّت ،هم نژاد

ائل سئوَن :دوستدار میهن وقوم ،خواهان خلق ومرز وبوم

ائلسس:ندای ایل ،ندای خلق

ائلشاد:حکمران ایل ،شادی وسرورمردم

ائل شَن :مسرور وشاد شونده به همراه طایفه وایل ،مایۀ شادی وسعادت خلق،خوشحال وشاد کنندۀ قبیله

ائلمان :سمبل ونشانۀ ایل

ائل میر: آقاوسرورایل ،امیروراهبرورئیس طایفه وخلق

ائل یار:دوستدار قوم ،یاور وپشتیبان ملّت

ائلیاز:بهارایل ،مایۀ خرّمی ونشاط سرزمین

ائلیگ :حکمران ،پادشاه

ائوگین :همراه باتعجیل ،بدون تأخیر،عجولانه

اَبروک :دارای ثبات ودیانت،صبورواستوار

اَتابک :دایه، مربّی

اَر:مرد ،قهرمان ،جوانمرد ودلیر،مورد اعتماد ومقیّد به کلام خویش

اَرال : قهرمان ، آنکه جوانمرد وشجاع باشد

اَرتاج :قهرمان تاجدار

اَرتاش: جوانمرد

اَرتان :مرکب است ازدو کلمه «ار»و«دان»یعنی صبحگاه ،سپیده دم،هنگام شفق

اَرتایلان :زیبا ،ظریف وباطراوت ،جوان خوش قدوقامت

اَرتَک :همچون مرد ،همانند قهرمانان

اَرتَم :ادب وتربیت ،ارکان،درک وشعور

اَرتوران :قهرمان توران زمین ،جوانمرد وپهلوان توران ،تورانی

اَرتوز: انسان راستین ،قهرمان حقیقی

اَرچئویک:بسیار جلد وچالاک ،تند وتیز،جوانمردی که سریع بجنبد

اَرچین :دارای ناموس وشرف،پهلوان وقهرمان حقیقی ،جوانمرد واقعی

اردالان :کسی که سریع ضربه می زند

اَردَم :شایستگی ،فضیلت ،راستی

اَرَز:سکوت وآرامش ،خوشبختی ،لذّت

اَرسان :شهیر،معروف وشناخته شده

اَرسَل:دلیرهمچون پهلوان

ارسلان :شیر دلاور

اَرسومَر:قهرمان سومری ،مردی که از تبار سومریان باشد

اَرسوی:آنکه ازتبار ونسلی قدرتمند وجوانمرد باشد

اَرسین:قهرمان وجسور باشد ،مرد باشد

اَرشاد:حکمران دلاور

اَرشان :دلاور نامدار ،جوانمرد شهیر

اَرشَن:خوش بخت واقبال ،شادمان

اَرکال:بیانگر آرزوی جسارت ودلاوری است

اَرکوت:انسان خوش یمن ومبارک

ارگون:دلاور وقهرمان زمانه

اَرگونَش:جوانمرد خورشید ،مرد آفتاب

اَرگیل :جوانمردان ودلاوران ،مردان

اَرَم :خواسته وآرزو ،رضایت داشتن

اَرمان :مرد جسور وبی باک ،قهرمان

اَرونات :انسان با نظم وترتیب،بااخلاق

اَرییلماز :بی امان ،استوار وباصلابت

اَزَگی:نغمه ،آواز،آهنگ یا ملودی ،مقام موسیقی ،اصول وشیوه

اَژدر:اژدها،قوی وقدرتمند ،مهیب وترسناک ،جسور

اَفشار :آنکه کاری راسریع وصریح انجام داده مشکلی را حل نماید ،نام یکی از بیست وچهار قبیله وطایفه اوغوزها

اَمراح :دوست داشتن ،شیفته و واله گشتن ،عاشق وشیدا شدن

اَمران : دوست داشتن ،حُبّ،رفاقت کردن

اوبچین :اسلحه

اوجامان :بلند مرتبه ومعظم

اوچار :آنکه قادر به پرواز کردن باشد

اوچکان :پرواز کننده

اوچکون :جرقه یا ریزۀ آتش

اوچمان : خلبان ، پرواز کننده واوج گیرنده

اورآلتای :شبیه به تپه ،نظیر قلعه

اوراز:هدیه ،بخت ،طالع

اوراقان :جنگ جو ،ستیزکننده

اورال:تپّه دار ،مکانی مرتفع نظیر تپّه

اورام :محله ،راه عریض وپهن

اوران :ندا،آوا قول والتزام ،هنر

اورتاچ :قسمت،سهم،بخش

اورخان :خان قلعه و دژ،خان اردو گاه ،خان شهر

اورشان :نبرد ،ستیز ومبارز ،نزاع طلب

اورقا:درخت بسیاربزرگ وتناور

اورکمَز:بی باک ونترس ،جسور

اورکوت:دژ یا قلعۀ مقدّس ،اردوگاه مقدّس ،استحکام شریف

اورکون:ساختن مسکن برای خویش ،ایجاد اقامتگاه

اورمان :بیشه ،جنگل

اوروز:هدف ،بخت ،طالع

اوروش:نبرد ،ستیز،جنگ ،محاربه

اورون :تخت وتاج ،مکان خصوصی وشخصی ،مقام ورتبه ای والا

اوزان :شاعرمردمی ،عاشیق

اوزتورک:ترک توانا ومجرّب،شخص بسیارزیبا،انسان قدرتمندونرم خوی

اوزحان :خان آزاد،خان مستقلّ وغیر وابسته،خان رستگارشده

اوزگون :متأسف گشتن ،معذّب شدن

اوزمان :بالغ شده ،تکامل یافته ،بزرگ شده ،رسیده ،متخصّص ،خِبره واهل فن

اوزه ک :الماس ،جواهر

اوسال:عاقل،مثمرثمر،باتدبیرمحتاط

اوغان :خداوند،قادر،حکمران،خدای صلح وآشتی،قوی ونیرومند،کائنات

اوغلا :جوان ،جسور ،قهرمان ،جوانمرد

اوغوز:نخستین شیری که ازسینه مادرتراوش میشود یا همان آغوز ،پاک وصاف آفریده شده ،انسان ساده عادی

اوفلاز:بسیارزیبا ،نفیس ،نجیب

اوفلاس:مرتفع ،جسور،جوانمرد،بی باک

اوقتای:اوکتای

اوکار:پرنده ای است ماهی خوار با کاکلی به شکل تیر یا پیکان برسرش

اوکتام :مغرور ،باوقار ومتین

اوکتای:نظیرتیر ،قوی وقدرتمند ،خشمگین

اوکسال:منسوب به تیر،همانند تیر

اوکمان:کسی که همچون تیرسریع وتیزتند حرکت کند

اولقون :بالغ ورشید ،رسیده

اولوتورک:ترک بزرگ ،ترک قدرتمند

اولوجا:بزرگ ،تاحدودی قدرتمند ونیرومند

اولوسیار:یارویاورملّت

اولوشان:مشهور، دارای نام وشهرت

اومار:چاره، علاج ،امید

اوموتلو :امیدوار ،آرزومند ،منتظر

اومود :آرزو ،توقع ،امید

اومید :آرزو ،آمال وخواسته

اونال :صاحب نام،دارای شٲن ومنزلت

اونای:مناسب ،کارآمد ،پسندیدن

اون تورک :ترک شهیروسرشناس ،ترک پرآوازه

اونساچ:آنکه آوازه ونامش فراگیر باشد

اونلواَر:مرد سرشناس ،جوانمرد صاحب نام

اونور :باعظمت ،افتخار ،اعتبار وسربلندی ،نیرومند

اویار:متناسب ،مطابق ،نظیر

اویقار:پیشرفته ومتمدّن ،متعالی

اویقان :متناسب باچیزی یا کسی،هماهنگ ومطابق 

اویقو:تناسب ،هماهنگی ،تطابق

اویقور:دارای تطابق،متّفق

اویقون:متناسب،مطابق ،هماهنگ

ایل آرسلان :شیرسرزمین وایل ،جسور وقهرمان

ایل آیدین :«ائل» و«آیدین»

ایل بای :والی ،امیرولایت

ایلحان:پادشاه ،حکمران ،امپراتور

ایلدیریم :صاعقه ،آذرخش،تند وتیز

ایلقار:یورش،تهاجم ،حمله ،حرکت تند وتیز

ایلقاز:سلسله جبالی در شمال آناتولی

ایلکین :اولین،نخستین،پیش ازهمه

ایمگه:خیال ،تصوّر،نشان وعلامت

ایمیر : شفق،مقدّمه ،بسیار نیکو وعالی

اینان:باور کردن ،اطمینان نمودن

اینجه:چیزی که باظرافت وزیبایی بر رویش کار شده باشد ،نفیس

اٶتکم:از خود راضی ،متکبّر ،کلّه شق ومغرور ،مرد پردل وجراَت

اٶتکون:برتر ،مقاوم وپایدار

اٶجال:انتقام گرفتن،تلافی نمودن

اٶدول:انعام ،بخشش وارمغان

اٶرگین :تاج وتخت ،تخت سلطنت

اٶزآک:سیّار ،جاری شونده

اٶزال:خالص ،خاصّ،عصاره ،مایه

اٶزبایار:بزرگترین ؛عالی ترین

اٶزبیر:تک ،یگانه ،واحد

اٶزَت :خلاصه ،چکیده ومختصر

اٶزتک(اُزبَک ):جسور،دلاوروپردل

اٶزتورک:ترک مادرزاد وخالص ،ترک عزیزودوست داشتنی

اٶزداغ :متین وباوقار همچون کوه

اٶزگور:آزاد،رها ،مستقل ،غیروابسته

اٶزمان:نزدیک به خود ،گرامی ،با شخصیت

اٶکتَم :مغرور ،کله شق،جسور

اٶکتو : مدح وستایش ،تعریف وتمجید

اٶکمَن :بسیار ذکاوتمند ،مرد عاقل

اٶگون:درک کننده ،دقیق،وهله یا نوبت

اٶگونچ:شٲن وشرف ،مدح و ستایش

اٶلچَن:سنجیده

اٶلمز:فناناپذیر ،جاودان

اٶنال:به پیش آمدن ،به عنوان رهبر وجلوه دار بودن ،پیشگویی نمودن

اٶنجَل:پدران ونیاکان که پیش تر می زیسته اند ،گذشتگان ،راه گشا

اٶندَر:رهبر،جلوه دار،راهنما،لیدر

اٶنَری:عقیده وطرزفکر،پیشنهاد

بابک :بابای کوچک،نام یکی ازقهرمانان آذربایجان

بابور:دراصل ببراست حیوانی درنده وگوشتخوارازتیره گربه سانان

بارقین :سیّاح ،گشت وگذارکننده ،آنکه راه رفته رادوباره بازنگردد

بارلاس:جنگاور،نبرد کننده،جوانمرد دلیر،قهرمان جسور

بارلاک :پناه گاه،جان پناه،سر پناه

باریمان : غنی،مالداروثروتمند

باشار:ازعهدۀ انجام کاری برآمدن ،قادربودن،مهارت یافتن

باشال:پیشرو،آنکه دررٲس سایرین باشد،ارشد

باش قارا:صاحب قدرتی عظیم،رهبرقدرتمند

باشکان:مدیر،سرپرست،رئیس ویارهبریک تشکیلات،مٶسسه،اداره ویا جمعیتی خاصّ

باش کایا : صخرۀ عظیم ،قدرتمند

باشمان:مدیر،رهبر،سرپرست

باغاتور:دلیر،شجاع،جوان مرد

باکمان:مفتّش،بازرس،ناظر

بالازر:فرزندی همانند طلا،اولاد زیبا

بالاش:فرزند کوچک

بامسی:عقاب،پرنده شکاری،طرلان

باولی:جوجه شاهین ویا بازاهلی شده ودست آموز

بای:عالیقدر،عالی جناب،غنی ومالدار

بایار :دارای نام وجاه، شهیر،بلند مرتبه

بایازید(بایزید):ارمغان الهی،پدری که خداوندعطایش نموده باشد،شخص با قابلیت وکارآمد،باهوش وذکاوت،توانا

بای بَک :آقای بزرگواروغنی

بایتور:بِیک ،همانند بیک،لایق حرمت،عالیقدر،ثروتمند

بایتوک :دارا،غنی،ثروتمند

بایرام :روزی که اختصاص به یک حادثه مسرت انگیزوبه یادماندنی ملّی،تاریخی ،دینی و..داشته باشد وبه یاد بودش جشن وسروروپایکوبی برپاگردد

بایسان:دارای شٲن ومنزلت ،بسیارمحترم،شهیر،بزرگوار،غنی

بایول:برگزیده،لایق حرمت،مُعَظّم،غنی ودارا

باییر:تپّه ،دامنه کوه،کوهپایه،گذرگاه،باریکه تنگ ودرازبین دوکوه

باییندیر :آنکه به حدّ تکامل وتعالی رسد،ترقی کننده

بَرکمان:نیرومندوقوی،انسان استوارومقاوم

بَرکیش:سالم وبی نقص بودن،سفت وسخت شدن

بَرگین :مقاوم واستوار،محکم وپابه جا،بی نقص،نیرومند

بَکمات:متشکل ازکلمات «بَی» و«محمد» است ازاسامی متداول درمنطقه ترکمنستان

بَکمان:محکم ،استوار،سخت،مقاوم وسالم،انسان نیرومند

بن تورک :من ترک هستم(دلی ،جسوروجوانمردم)

بوداق :شاخه هایی که ازتنه درخت رشد می کنند،تَرکه

بوراک :کویر،مکان غیرقابل کشت وزرع

بوران:کولاک،باران شدیدی که همراه با رعدوبرق بارد،برف وبوران، هوای برفی

بورقوت:نوعی شاهین شکاری

بورکوت :عقاب

بولات:فولاد،پولاد

بولاق:چشمه یامنبع آبی که اززمین جوشد

بویسال:وابسته ومرتبط با قدوقامت،راست قامت

بویسان:راست قامت،رشید وبرازنده،خوش قدوبالا

بَی:امیروحاکم یک مکان،رئیس،سردَمدار،درس خوانده وتحصیل کرده، داماد یا پسری که ازدواج کند،همچنین بعضاً به جای عناوین آغاوجناب نیزبه کارمی رود

بَیاض:کاملاً سفید

بیلتان:عالم،آنکه بواسطۀ دانش ومعرفتش کسب شهرت نماید

بَی لَربَی(بیگلربیگ)عنوانی بود که درقدیم به حاکم یک ولایت اطلاق می گردید،والی،ناظر

بیلسای:به خوبی آشکارشونده،آنکه بدلیل معلومات ودانشش شناخته شود

بیلگن:صاحب معلومات وسیع،عالم ،باسواد

بیلَن:داننده ،فهمیده ،صاحب قوۀ ادراک وشعور،متوجّه شونده،خبردار

بیلیک :علم ،سواد وآگاهی

بٶیوک:آنچه که از لحاظ حجم،تعداد،مقدارومقیاس بزرگ ودرشت باشد، حجیم،دارای اهمیّت 

پاشا:فرمانده کل قوا،متین وباوقتر

پاکمان:انسان پاک وصاف،بی گناه

پَک آلپ:جوان متین وباوقار،قهرمان استوارومقاوم

پَک اول:محکم وقوی باش

 پَک شَن:بی نهایت شادمان ومسرور

پَکین :کسی که موردشک وسوءظن سایرین نباشد،به وضوح نمایان شونده

تئزآل:جَلدوچالاک،سریع وچابک

تئزآی:ماه عجول،ماهی که درابتداآید

تئلمان:زبانشناس،ادیب

تاپار:پرستش کننده،عبادت کننده

تارکان:پراکنده،پریشان،پاشیده شده

تاشکین:سیل،داشقین،جوشان وخروشان

تالای :اقیانوس،دریا،رودبزرگ،دریای بزرگ

تالو:برگزیده شده،ممتاز،پسندیده،زیبا

تامال:کامل وبی نقص،یکپارچه،مکمل

تامقا:مُهر،نشانه،علامت

تان:شفق،سپیده،دم،معجزه

تان آیدین :سفید شدن افق

تان پینار:چشمه یا منبع آب غیرعادی،چشمه فجر

 تانری وئردی(تاری وردی):عطاشده ازجانب خداوند،بخشیده شده ازسوی پروردگار

تان سئو:شیفته وعاشق معجزه ها

تان سئوَن:شیفتۀ عجیب

تانیل:شهیر،سرشناس ومشهور

تایاق(دایاق):پایه،بنیان واساس،تکیه گاه

تایان :تکیه دادن،مطمئن بودن

تایلان:خوش قدّوقامت

تایماز:پابرجا،استوار

تَجَن:بُزکوهی

تک سوی :ازنسل وریشه ای واحد،خالص

تَکفور:حاکم امیر،حکمران

تَکیل:تنها،واحد،مفرد،تک

تَکین :واحد،یگانه،بی همتا،مفید

توپراک :خاک،زمین،اَرض،سرزمین

تورال:ثابت،نامتغیّر،ماندگار و زنده

تورقان:سالم وتندرست،سرحال وفعال

تورک آرسلان :شیرقوی وقدرتمند،ترکی که چون شیرقدرتمندوقوی باشد

تورک(ترک):نیرو،قوّت،قدرت،قوی

تورک سوی:صاحب اجداد ونیاکان ترک

تورک ییلماز:ترک جسوروبی باک

تورَل:مرتبط باحق وعدالت،عادل

توزون:صبوروحلیم،لایق وشایسته،درست،مطابق ودارای تناسب،منتظم

 توغار:سمت مشرق،خاور

توغان :عقاب

توکتاش:سنگ عظیم وبزرگ،دارای استقامت،مقاوم

توکتای:مقاومت کننده،بردباروصبور

تولقا:کلاه خود،کلاه آهنین

تونچای:محکم وسفت وسخت،مقاوم وقوی

 تویقان:شاهین،لاچین

تیلاو:بهادرودلیر

تیمور:آهن،غیرشکننده

تٶرَل:متناسب بااخلاق

تٶکمَن :زیبا،برازنده

جئیحون:نام قدیمی رود« آمودریا»،خروشان وجوشان

جوشار:به هیجان آینده،ازخودبی خودشونده،خروشنده،لبریزو مالامال،غرّان

جوشغون:جوشان وخروشان،همواره درهیجان،غرّنده،لبریزشونده،سریع وشتابدار

چئویک:چالاک وزیرک،جَلد،سرزنده،ماهروزبردست،تندوتیز،محکم ونیرومند واستوار

چاپار:قاصد پیک ،چاپار؛خالدار،لکّه دار،دارای پوست ومویی سفید،زالی

چاپکان:آنکه دائم در حال حرکت باشدویک جا نایستد،مهاجم

چاچا:کماندو،دونده ،دریانورد با تجربه و ورزیده(به اصطلاح گرگ دریا)

چارمان:انسان خنده روومتبسّم ،بشّاش ومهربان

چاروم:درخت چنار

چاغماق:شعله شونده،جرقه زدن،فندک،آلتی که ایجاد جرقه کند

چاقین:آذرخش،صاعقه

چاکار:دیوارقلعه،رعدوبرق

چالیش:نبردوجنگ،مبارزه،محاربه

چام:درخت کاج

چانتای:همانند شفق،نظیرشفق،زنگ ،دارای صدایی مانندزنگ

چانقا:نوعی تله،دام،پنجه،نجیب،بااصال ونسب

چاولان :آبشار،شلاله،معروف،چاوالان

چاووش:راهنما،جارچی،گروهبان درارتش،سرکارگر

چووغون:بوران ،کولاک وبرف شدید ی که سرعتش از یکصدوبیست کیلومتر در ساعت تجاوز کند

چینار:درخت چنار

حاق تان :آنکه راستین ودرستکارباشد ،منصف،طرفدارحق وحقیقت

خاقان:خان بزرگ،خان خانان،شاهنشاه وامپراتور

خان:سلطان ،شاهنشاه ،حکمران

خانیم ناز:نازنین ودوست داشتنی چون خانم ،خانم بانازوغمزه

خَزَر:گشت وگذارکننده،آنکه درحال سیروسیاحت باشد،آنکه کسب نیرو نماید،ترقی وپیشرفت کننده،تولید کننده وبوجودآورنده

دئوریم :انقلاب،دگرگونی،تحوّل وتغییرریشه ای

داشقین:طغیان آب ازحاشیه دریابه اطراف،سیل،خروج خروشان سیلاب ازبسترواحاطۀ اطراف

داغ تکین :نظیرکوه،استواروپرعظمت چون کوه

داغلارجا:همانند کوهها،به اندازۀ کوه ها

دانیش:علم،معلومات واطلاعات،سواد

دانیشمان:مشاور،رایزن،طرف شور ومشورت

دَمیر:آهن،سخت ومحکم،استوار ومقاوم

دَنک:برابرومتعادل،متوازن ومتناسب

دورال:تغییرناپذیر،باقی ماندن به همان حالت گذشته،کاملاساکت وبی صدا         

دوران:زیست کننده،آنکه زندگی کند و وجودش مشهود باشد،ماندگار

دورسون:بقا،ماندگاری وحیات،دراغلب موارد برای فرزندان مذکری که خواهان بقایشان بودند(به نیت آنکه نمیردودارای عمرطولانی باشد) برگزیده می گردید

دورو:صاف وتمیز،زلال ودرخشان،روشن وتابناک،عاری ازهرنوع آلودگی

دوروک:رٲس،نوک،قله،بلندترین نقطۀ درخت،پاک،آشکار،تابناک

دورول:پاک شدن،صاف وزلال گردیدن

دوغرو:راست ودرست،حق،صاف وزلال،آبرومند،عاری ازخطاوسهو، جهت مستقیم،استقامت

دومان:تودۀ هوایی متشکل ازبخارات ریز،مه،آلودگی که دراثر برخاستن دود و گرد و غباربه هوا ایجاد می شود،دود،پرده،غمگینی،غصّه وکدورت،اغتشاش واختلاف،ناسازگاری وعدم درک متقابل

دونات :لباس پوشانیدن،تزئین نمودن،تجهیز کردن

دویار:درک کننده،احساس کننده،حسّاس

دویال:حسّاس،نیروی ادراک وفهم دقیق،توانا در تشخیص وتمییزسریع وبهتر

دَوین:جنبش وتکان،حرکت کردن،پیشرفت کردن،ترقّی وتعالی

دیریم :حیات،زندگی

دیزمَن : شاعر، سراینده 

دیل چین:متناسب وهم وزن بااسم «ائل چین» ساخته شده است،ازبرای دل،به خاطردل

دیلمَن:آنکه مسلط به زبانهای زیادی باشد

دٶنمَز:با ثبات،صبوروپایدار،آنکه به باورهایش جامۀ عمل بپوشاند،کسی که ازراهی که درپیش گرفته است بازنگردد،مقیّدبه کلام خویش ،راسخ ومصمّم،جسورودلیر،جوانمرد

زاغانوس:پرنده ای ازتیرۀ شاهین

سئودالی:دلباخته وعاشق،سودا زده

سئویک :دوست ورفیق

سئویگ:عشق،محبّت،مهربان،مفتون

سئیحان:جاری وروان،خروشان،جوشان

سارمان:قوی هیکل،تنومند

ساغ آی:سالم ونیرومند،محکم واستوار،زنده،مقاوم

ساغمان:مقاوم ،دارای استقامت

ساغون:پیمانه،وسیله اندازه گیری

سالار:سردار،رهبرورئیس،بزرگ ومهتر،فرمانده

سانال:جذاب،شهیر،نام دار

سانلی:لایق حرمت وگرامی داشت

ساوورال:آنکه برسخن وقول خویش پایبند باشد

سایان:کسی که به سایرین احترام گذارد،درخورحرمت

 سای دام :شفّاف،عاری ازعیب ونقص

سایمان:حسابدار،محاسب

ساییل:محترم،گرامی،معتبر

سَنجَر:نشاندن وشکافتن،غلبه کردن و فائق آمدن

سولدوز:ستارۀ آب،نام قدیمی سیّارۀ عطارد یاتیر

سونگو:سرنیزه تعبیه شده دردهانۀ لولۀ تفنگ،زوبین،نیزه کوچک

سٶنمَز:همیشه روشن وشعله ور،آنکه تاابد بسوزد وپرتوافشانی کند

شاکیر(شاکر):شکرگذار

شانار:نام داروشهیر،پراُبُهّت

شانال:صاحب نام وجاه،شهیر

شانلی:مشهور وصاحب نام ،دارای شٲن وشهرت،صاحب رتبه ومقام

شاهلار:سلاطین ،حکمرانان ،پادشاهان

شاهین :پرنده ای شکاری ودرنده با منقار کوتاه کج وبسیار تیز پرواز در صورتی که اهلی گردد درشکارمورداستفاده قرارمی گیرد

شَن سوی:کسی که ازنیاکان وتباری خوشبخت باشد

شوبای:مرد قوی وسالم واستوار

شیراوغلان :پسری نظیرشاه

شیمشَک:صاعقه،رعدوبرق،آذرخش

قاپلان:پلنگ

قاچای:دونده،جَلدوتندوتیز

قاراتان:قبل ازسپیده دم،پیش ازشفق صبح ، قبل از طلوع آفتاب

قارادَنیز:دریای سیاه واقع درشمال کشورترکیه

قارتال:عقاب،قدرتمند وقوی

قایا:صخره،پرتگاه

قوباد :درشت وناخوشایند،ناموزون وبی ریخت،زُمُخت

قوتاد:شاد ومسرور باشد

قوتال:نیک بخت،شادمان وخوشحال،مسروروبا نشاط

قوتلو مارال:ماده گوزن مقدس وخوش یمن

قوچاق:جوانمرد،جسورونترس،دلیروشجاع،مردانه،سخاوتمند

قورخماز:بسیارنترس وبی باک

قورقود:دارای هیبت وشکوه،وحشت برانگیز،تندخو وخشن

قیلینج:شمشیر،قیلیج

کاراچور:شمشیر،کمر

کامو:تمام ،عامّ،اجتماع ،عموم

کانیت:دلیل وبرهان،مدرک،ثبوت

کایان:آب پرسرعتی که ازکوه جاری شود ،سیل شدید کوهی،بهمن

کَسکین:تیز،برّنده ،تیغ

کوجامان:بسیار بزرگ ،درشت جثّه

کورال:قانون وقاعده،نظام وضابطه

کورجان:گداخته

کورشون:عنصرسُرب

کولک(کولاک):بادوطوفان،کولاک

کونای:نشاط وسرور،شادمانی،فرح،خورشید،آفتاب کوچک

کونتای:محکم،نیرومند ومقاوم

کیپَر:دلاوروجوانمرد نمونه

کیرال:خلق،اجماع،حکمران،قیصر

کیرمان:انسانی که پوستش سفید باشد یا به سفیدی گراید

کیوانچ:اعتماد نمودن،احساس غرورکردن،افتخار،شادمانی

کٶک سان:دارای اصل وتبار

کٶک سَل:ریشه ای،پایه ای واساسی

گَرمَن:قلعه،بارو

گَزگین:سیّاح،توریست

گورسئل:سیل دمان،آب جاری خروشان وپرسرعت،،سیلاب

گورسان:صاحب شهرت وحرمت بسیار،شهیر ونامدار

گورساو:بسیارسالم واستواروسرزنده

صاحب سخن نغزوارزشمند

گول اوغلان :پسری همچون گل،گل پسر

گول مان :انسان خوشایند ونیکو چون گل،دوست داشتنی چون گل

گونئی:سمت جنوب،مکان آفتابگیر

گون ایشیق:نورودرخشش خورشید

گوندَن:تابناک ودرخشنده همانند آفتاب،پارۀ خورشید،مهربان

گون دَنیز:«گون» و«دنیز»

گون شَن :خوشبخت

گون یاز:آفتاب بهاری

گٶک سئوَن:دوست دارنده آسمان

مانچو:اعاده کردن،حق کسی رابازگرداندن

مَحَمَّد:ستوده،بسیارخوشایند،پسندیده

موتسان:کسی که خوشبخت وسعادتمند محسوب می شود

نورپاشا:پاشای نورانی

نویان:سرکرده،فرمانده،شاهزاده،اصیل زاده،نجیب صاحب اصل ونسب

وورغون:دلباخته وشیفته،مفتون،شیدا،فریفته وواله گشته

وولکان:کوه آتشفشان

یئتکین:تکامل یافته ،بالغ شده،مجرّب

یئنَر:غالب ،پیروز وچیره

یئنیلمَز:آنکه هرگزشکست نخورده،ملغوب نگردد،صاحب دیانت

یاربَی:دوست ویاوربیک وآقا

یاردیمجی:کمک کننده ،مدد دهنده

یارقی:عدالت،رٲی وحکم ،شعور

یارقیچ:حاکم ،قاضی،داور

یازقی:سرنوشت ،بخت وطالع ،تقدیر

یاشموت:جوان خوش یمن ومبارک وخجسته ،خوش بخت واقبال

یاغیز:سیاه،مایل به سیاهی،خاک

یاکار:سوختن،شعله ورگشتن

یاکان:سوزاننده ،آتش زننده

یالچین:صخره بسیارمحکم ومقاوم وراست ،صخره قائم وتیز

یالمان:تپّۀ قائم وتیز،قلۀ کوه

یالین:شعله ،درخشان،درخشش آذرخش

یامچی:نامه رسان،چاپار،پیک ،قاصد

یانار:شعله ور،آتش افشان،آتشین

یورد:وطن ،سرزمین،مملکت یا ولایت

یوکسَک :والا،بلند،فوق،عالی

یولاچ:رهبر،راهنما،ایلچی،پیامبر

یول بارس:پلنگ

ییگیت:جوانمرد،جسور،شجاع

ییلماز:انصراف ناپذیر،کسی که ازگفته اش عدول نکند ،بی باک

یٶنتَم:مِتُد،روش واصول،قاعده   

 

آخرین بروز رسانی مطلب در دوشنبه ، 19 آذر 1386 ، 21:22