نظر سنجی

کدامیک از بخشهای سایت رضایت شمارا فراهم می کند؟
 
No images

تصوير تصادفي

    images/stories/photonews Not a directory

آمار سایت

اعضا : 133
مطالب و محتوا : 2596
لینك وب ها : 107
مشاهده بازدیدهای مطالب و محتوا : 2124335

حاضرین در سایت

ما 38 مهمان آنلاین داریم
با رهايي از اعتياد، آينده را در دستانم خواهم گذاشت
میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 
نوشته شده توسط پيام ميشو   
شنبه ، 15 دی 1386 ، 23:11

«فاجعه زندگي، پايان زود آن نيست؛ آغاز دير آن است!»
و امروز با رهايي از اعتياد، آينده را در دستانم خواهم گذاشت...

در بطن زمستان دريافتم كه در من تابستاني ممتد و شكست ناپذير وجود داشت ...
حلقه‌اي به وسعت آسمان در زميني به وسعت چند متر از دست‌هايي كه در دست ديگري آرامش و شهامت مي‌جويند:

«خداوندا آرامشي عطا فرما تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم و شهامتي كه تغيير دهم آنچه را كه مي‌توانم.
و خدايي كه اگر گوش بازكني، تو را مي‌خواند كه: آرام باش ... آرام و بدان من در تو هستم.

و تو در تمامي سهم خود از زندگي، يعني لحظه اكنون، در مي‌يابي كه:«شكوفايي تنها از بذر حق‌شناسي نسبت به خويشتن ريشه مي‌گي

 

به گزارش خبرنگار «اجتماعي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، ما در جامعه‌اي از لذات آني زندگي مي‌كنيم ... خوردن، خنديدن، خوابيدن، ... و بدين گونه است كه گاه حتي لذت بودن و زيبا زيستن را به جرم سريع‌الاثر نبودن به زباله‌دان افكار دست نخورده مي‌سپاريم و آرام به بسترهايي پر جذبه و فرا از خطوط قرمز زندگي مي‌خزيم.

و «معتاد» نيز شايد واژه‌اي كه در پس خود از نشئگي نشاط آور در دنياي لذات فوري و پنهان ساختن خويش از مشكلات مشتق مي‌شود.

آري! و پس از آن خزيدن به پناهگاهي كه در هر طلوع و غروب روزي مرگ در سفره عجز، انكار، حقارت، وحشت و نفرت ارتزاق مي‌شود.

اما آيا جز خويشتن او كسي قادر به نجاتش از مهلكه مهلك اعتياد و واگذاردنش در مسير گذر به روزهاي روشن رهايي خواهد بود؟!

مگر نه اين كه در اساطير يونان باستان عشق به خود آغاز افسانه‌اي به طول زندگي است؟

زندگي كه همه ما از آن عبور مي‌كنيم، اما گاه برخي‌مان در حواشي عبور، از قيد زندگي به بند پناه مي‌بريم.

و محمد 23 ساله چه خوب معناي خماري، خفت، خردي، خجالت، خواري، خصومت و پشت پا به زدن به زندگي را مي‌فهمد: «از ترياك تفنني شروع شد. از جريان 19 سالته، مگه بچه ننه‌اي ؟! ماام كشيديم، بعد چند وقت كه ديگه جواب خماريمونو نمي‌داد، زديم به هروئين كه البته از يه سال پيش رفتيم تو خط تزريق كراك، تو محله شديم شهره خاص و عام، مادرم هر چي ناله و نفرين داشت نثارمون مي‌كرد. بابامونم كه شيش ماه يه بار مي‌اومد خونه، جيم مي‌شديم بيرون كه اصلا ما رو نبينه.

يواش يواش اونقدر مصرفمون رفت بالا كه كف خيابون شد محل خواب و خوراك و دفن فضولاتمون. تا اين كه پيام اين جلسه (انجمن معتادان گمنام) بهم رسيد. فقط مي‌تونم بگم خدا دستمو گرفت.»

اعتماد زمان مي‌طلبد ... تغيير زمان مي‌طلبد ... مرهم گذاشتن بر زخم‌هاي قديمي زمان مي‌طلبد ... در مسير گذر به روزهاي بهتر ... امروز فرصت زيبايي است كه پيش از اين نبوده است ...

و گاندي گفت: شكست‌ها و نقايص من به اندازه موفقيت‌ها و استعدادهايم نعمت‌هاي خدا هستند و من براي هر دو شكرگذارم ...

 

و عملكردي عاشقانه از تمام عواطف دنيا وزين‌تر است...

«نفهم، خاك بر سر بي‌عرضه‌ات كنم، نصفه توئه داره مي‌ره دانشگاه، تو كه دانشگاه نمي‌ري، حداقل برو بمير»

«سه سال پيش، عصر جمعه، هيچ وقت يادم نمي‌ره، گفت برو، منم رفتم ... رفتم از دست تحقيراش خلاص شم ... رفتم بلكه تو تنهايي با تصميم تغيير زندگي‌ام برگردم ... بعد سه سال با سرنگ و ايدز برگشتم ... رام نداد ... گفت ديگه براي ابد برو گمشو ... گفتم خودت خواستي ... گفت كاش جنازت مي‌اومد»

«اميد، 25 ساله، دو ماه پاك»

«قبل از اين كه به عيب من اشاره كني، انگشت خود را پاك نما»

«بنيامين فرانكين»

مگر نه اين كه كسي كه هيچ اشتباهي نمي‌كند، گويي اصلا كاري انجام نمي‌دهد؟! مگر نه اين كه با سرزنش تنها باعث افزايش خشونت مي شويم؟ و اگر آن پدر مي‌دانست كه عملكردي عاشقانه از تمام عواطف دنيا وزين‌تر است:

«كاش سه سال پيش، عصر جمعه، به جاي چماق بهم چراغ مي‌داد ... »

«اميد، 25 ساله، دو ماه پاك»

ايجاد بهترين زندگي در لحظه به دستاوردهاي بيروني وابسته نيست، اگر متعهد شويم كه محدوديت‌هاي خود خواسته را بتراشيم و رهايي از باورهاي محدود كننده را در آغوش بگيريم.

انتظار براي رسيدن به زندگي تا ابد به طول مي‌انجامد ... خود بلند مي‌شوم و با گذشته آشتي مي‌كنم تا بتوانم آينده‌اي بسازم كه هيچ شباهتي به آن چه تاكنون تجربه كرده‌ام، نداشته باشد ... با درك شگفت‌آور و متحول‌كننده اين كه، هر آنچه در جهان بيرون به دنبالش مي‌دوم، در درون من است.

آخر سر زندگي منم دوخت...

همه دست مي‌زدند. تولد، تولد، تولدت مبارك، بيا قدما تو پاك كن كه صدسال زنده باشي، بيا قدماتو پاك كن كه صد سال زنده باشي (منظور قدم‌هاي 12گانه روش‌هاي درمان اعتياد در انجمن‌هايي مانند معتادان گمنام و تولد دوباره كه معتادان پس از ترك اعتياد اين قدم‌ها را در قالب جلسات گروهي چند ساعته هفتگي آغاز كرده و با توجه به اين كه گذراندن هر يك از دوره‌ها يا قدم‌هاي 12 گانه چند ماه طول مي كشد، حداقل زمان طي كردن كامل اين قدم‌ها بيش از دو سال است و پس از آن معتادان 12 قدمي مي‌توانند «راهنما» براي طي قدم‌هاي معتادان ديگر در مسير بهبودي باشند)

كيك تولدشو مي‌يارن، تو اين جشن تولد فقط خواص دعوت نيستن، من و توام مي‌تونيم شركت كنيم چون به اين جشن مي‌گن «جشن باز».

قبل از آوردن كيك يكي يكي خودشونو معرفي مي‌كنن، ايمان، يك ماه پاك ... امير 8 ماه پاك ... مريم يك سال پاك ... سيروس 18 روز پاك .... پاك .... پاك .... پاك ....

شمع يك سالگي‌اش رو فوت مي كنه ... همه دست مي‌زنن، بغلش مي‌كنن. بوسش مي كنن، گريه مي كنه....

پشت تريبون داد مي‌زنه كه فقط زنم به پام وايستاد ...

كار نداشتم. ولي نذاشت كه حتي تو اون لجن بهم بد بگذره. يه روز سيب‌زميني پخته با نون خشك. يه روز سيب‌زميني رو سرخ مي كرد، يه روز سيب زميني با پياز. به زندگي‌اش گند زدم ولي ولم نكرد. كتكش زدم كنارم موند. طلاهاشو فروختم، لب‌تر نكرد. ‌لباساي بچه‌رو فروختم، لباساي خودشو كوچيك كرد. دردل كردم، گوشم داد. منقل رو فرش ولو شد، فرشو سه شب و روز رفو كرد. بابا رفته بود نشئگي، به بچم مي گفت بابات رفته كار كنه، پول بياره، برات بريم دوچرخه بخريم. رفقامو جمع مي‌كردم خونه، آروم فقط گريه مي‌كرد. خونه بابا واسه شكايت از دست شوهر غريبه بود. يه روز كه مواد نداشتم اونقدر با كمر زدمش كه كمرم پاره شد. فرداش خواستم برم مواد بگيرم دوخته بودش. آخر سر زندگي منم دوخت. امشب يك ساله پاكم و هلاكتم ... به اميد بهبودي همه كسايي كه شرمنده زن و بچشونند ...

و زنش كه 10 سال پيرتر از 32 سالگي‌اش به نظر مي‌رسه گريه مي كنه ... نگاش مي‌كنه ... مي‌خنده ...

امروز، آينده را در دستانم خواهم گذاشت. همچنان كه قدم بر مي دارم دنيا نيز با من همگام مي‌شود.

مي دانم كه امروز به هر ترتيب و با وجود هر آنچه در اطرافم مي‌گذرد به طرف جلو حركت مي‌كنم و فقط به امروز و آنچه با آن مي توانم بكنم مي‌انديشم. صبر مي‌كنم. به نقش خود در امور جاري مي نگرم. سپس به هدايت معنوي گوش مي‌سپارم كه فرصت‌هايم را يادآورمي شود و به من كمك مي‌كند تا اعمال و گفتار صحيح را بيابم و قدرت ما فوقم اعتقاد دروني من است كه باعث شجاعتم مي‌شود و من حتي از اشتباه كردن هم نمي‌ترسم.

8 ماه و 16 روز پاكي در هوا معلق مي‌شود ...

برو ضامن دولتي بيار. ندارم. وام نمي ديم. زنم مريضه. ضامن بيار ...

قدمامو مي‌شمرم. يك، دو، سه، صد و بيست و سه ... بر مي گردم. التماس مي‌كنم ... ضامن بيار ....

كجا بودي؟

دنبال وام زهر ماري.

نمي‌خوام، به كي قسمت بدم.

فقط دعا كن ...»

ساعت 8 صبح فردا چهارشنبه، چهاردهم.

به چه زبوني بگيم ... اصلا تعطيله ... بيرون ...

چشمام سياهي مي‌ره ... ديگه نمي‌تونم ... دود، ماشين، زن ....

آقا سيامك يه خرده بده، دارم مي‌ميرم ... چند ثانيه بعد ... 8 ماه و 16 روز پاكي در هوا معلق مي‌شود ...

به گيرنده‌هاي خود دست نزنيد ... نئشه خوري خاكستري ... خاموش ...

«به خاطر خواهم سپرد كه زندگي من فقط با يك تغيير جهت مختصر شروع به تغيير مي‌كند ... سفر هزار فرسنگي تنها با يك قدم شروع مي‌شود.»

«لائوتسه»

.... چراغرور سگ مصبمو نشكوندم برم از پدر زنم كمك بخوام ... يك ماه بعد ... «حسن هستم، يك معتاد»...

 

تصوير اول:

در خيابان قدم مي‌زنم.

گودالي عميق پيش پاي من است.

در آن مي‌افتم.

از دست رفته‌ام ... بي‌چاره‌ام!

تقصير من نيست.

يافتن برون‌رفت تا ابد طول مي‌كشد.

تصوير دوم:

در همان خيابان قدم مي‌زنم.

گودالي عميق پيش پاي من است.

وانمود مي‌كنم كه نمي‌بينمش.

دوباره در آن مي‌افتم.

باورم نمي‌شود كه در همان جاي قبلي هستم.

اما تقصير من نيست.

باز هم زماني طول مي‌كشد تا از آن در آيم.

تصوير سوم:

در همان خيابان قدم مي‌زنم.

گودالي عميق پيش پاي من است.

مي‌بينمش كه آنجاست.

باز هم در آن مي‌افتم ... عادت شده است!

چشمانم باز هستند.

مي‌دانم كجا هستم.

تقصير خودم است.

بي‌درنگ بيرون مي‌آيم!

تصوير چهارم:

در همان خيابان قدم مي‌زنم.

گودالي عميق پيش پاي من است.

آن را دور مي‌زنم.

تصوير پنجم:

در خيابان ديگري قدم مي‌زنم.

 

فاجعه زندگي اين نيست كه زود به پايان مي‌رسد، بلكه اين است كه آن قدر صبر مي‌كنيم تا آن را آغاز نماييم.

از خودتان نپرسيد كه جهان به چه نياز دارد، بلكه بپرسيد كه چه چيز شما را زنده مي‌كند، زيرا آنچه مورد نياز جهان است، مردمي است كه زنده شده‌اند.

هيچ كس قادر به تغيير من نيست، هيچ كس نمي‌تواند مانع تغيير در من شود، البته هيچ كس هم نمي‌داند من چگونه بايد تغيير كنم، جز خودم.

و من از آرام رشد يافتن نمي‌ترسم، تنها ترسم از راكد بودن است.

مهم نيست با چه سرعتي مسير را طي مي‌كنم، مهم اين است كه متوقف نشوم ...

ديگه به عقب نگاه نمي‌كنه...

23:45 دقيقه، نيم ساعتيه جشن تموم شده ولي هنوز دارن خوش و بش مي كنن. به خيلي‌ها كيك نرسيد ولي خورده‌ها از مزه‌اش تعريف مي كنن. دست زنشو گرفته. بالاخره خداحافظي مي‌كنن. قدم مي‌زنن و دور مي‌شن. ولي ...

هي به سنگه شوت مي‌زد. شوت آخر مي‌اندازدش پشت ساختمون. تاريكه. دودله ولي تا باباش موتورو بياره مي ره دنبال سنگه. تاريكه. بازه مي‌ره. سنگش بغل درخته. دولا مي شه برش داره. بغل سنگش يه سرنگه. نگاه مي‌كنه. برش مي‌داره. فقط هشت سالشه. نگاه مي كنه ... سنگ يا سرنگ؟ بازي يا رنج؟ ... چند ثانيه بعد ... تا زور داره مي دوئه .... تومشتش يه سنگه. مي‌پره ترك موتور بابا ... ديگه به عقب نگاه مي‌كنه ...

و تمامي سهم تو از زندگي لحظه اكنون است ... مشتت را گره كن و به روشني بيانديش ...

و اما ...

به قلبت واردشو. درب آنجا را بكوب و آن چه را كه قلبت مي‌داند از او سؤال كن.

«شكسپير»

خداوند به ندرت ما را رها مي‌كند.

«G.R.FRIENDLY»

نگاه نكن به كجا سقوط كردي! به جايگاه لغزشت بنگر ...

«ضرب المثل ليبيايي»

مردم تنها هستند، زيرا آنها به جاي پل‌ها، ديوارها را بنا مي‌كنند.

«نيوتن»

با گذشت زمان بسياري از عقايد كنوني تو رنگ ديگري خواهد گرفت. پس اندكي از قرار گرفتن در جايگاه قضاوت در مسايل بزرگ بپرهيز.

«افلاطون»

ما آن چه هستيم كه مداوم آنجا مي‌دهيم. عالي بودن يك عمل نيست، يك عادت است.

«ارسطو»

گذشته چيزي نيست به جز آغازي براي آغاز ديگر.

«H.G.WELLS»

ما نمي‌توانيم از طنابي كه فقط به كمر خودمان متصل است، بالا برويم!

«ويليام ارنست هاكينگ»

تنها وقتي مي توانيد ديدي روشن داشته باشيد كه بتوانيد به قلب خود رجوع كنيد.

«كارل يونگ»

و از همه چيز مهمتر: با خودت صادق باش!

«شكسپير»

و در پايان، به گزارش خبرنگار ايسنا، گام‌هاي 12 گانه رهايي از اعتياد با اين عناوين آغاز مي‌شود:

قدم اول: «ما اقرار كرديم كه در برابر اعتيادمان عاجز بوديم و زندگيمان غيرقابل اراده شده بود»

قدم دوم: «ما به اين باور رسيديم كه يك نيروي برتر مي‌تواند سلامت عقل را به ما بازگرداند»

قدم سوم: «ما تصميم گرفتيم كه اراده و زندگيمان را به مراقبت خداوند، بدان گونه كه او را درك مي‌كرديم، بسپاريم»

قدم چهارم: «ما يك ترازنامه اخلاقي بي‌باكانه و جستجوگرانه از خود تهيه كرديم»

قدم پنجم: «چگونگي دقيق خطاهايمان را به خود، يك شخص ديگر و خداوندا قرار كرديم»

قدم ششم: «ما آمادگي كامل پيدا كرديم كه خداوند نواقص شخصيتي ما را بر طرف كند»

قدم هفتم: «ما با فروتني از او خواستيم كه كمبودهاي اخلاقي ما را بر طرف كند»

قدم هشتم: «ما فهرستي از تمام كساني كه در دوران اعتيادمان به آنها صدمه زده بوديم تهيه كرده و خواستار جبران خسارت همه آنها شديم»

قدم نهم: «ما به طور مستقيم در هر جا كه امكان داشت از اين افراد جبران خسارت كرديم، مگر در مواردي كه اجراي اين امر به ايشان و يا ديگران لطمه بزند»

قدم دهم: «ما به تهيه ترازنامه شخصي خود ادامه داديم و هر گاه در اشتباه بوديم سريعا به آن اقرار كرديم»

قدم يازدهم: «ما از راه دعا و مراقبه خواهان ارتقاء رابطه آگاهانه خود با خداوند، بدان گونه كه او را درك كرديم شده و فقط جوياي آگاهي از اراده او براي خود و قدرت اجرايش شديم»

قدم دوازدهم: «با بيداري روحاني حاصل از برداشتن اين قدم‌ها، ما كوشيديم اين پيام (پيام رهايي) را به معتادان برسانيم و اين اصول را در تمام امور زندگي خود به اجرا در آوريم»

وقتي ما درباره اين كه از كجا آمده ايم، ‌فكر مي‌كنيم، مملو از احساس سپاس و شكرگزاري مي‌شويم. زندگي ما مي‌تواند تصويري از سپاس و شكرگزاري باشد. فقط بستگي دارد كه ما انتخاب كنيم كه چگونه زندگي كنيم. هر يك از ما چيز خاص و منحصر به فردي داريم كه به عنوان نشانه‌اي از سپاس و شكرگزاري ارائه مي‌دهيم.

و به اميد آن روز كه همه معتادان كشورمان به پيام رهايي گوش فرا دهند...

آخرین بروز رسانی مطلب در شنبه ، 15 دی 1386 ، 23:27